تبليغاتX
بازم کیو کیو بنگ بنگ
بازم کیو کیو بنگ بنگ

برای نخستین کودکی که در جنگ مرد و برای نخستین کودکی که در صلح به دنیا آمد


کودکی از سرزمین کار و فقر

 

سلامی به گرمی افتاب خدمت پدربزرگ عزیز

پدر بزرگ دیر زمانیست که اسمت را شنیده ام و فکرت شبها به بالینم می اید . خیلی وقتها سعی کردم برایت چیزی بنویسم از ارزوهایم برایت بگویم . از دوستانم شنیده ام تو به حرفهای همه ی بچه گوش می کنی و ارزوهایشان براورده اما هروقت که خواستم چیزی بنویسم خواب چشمهای مرا با خود برد ولی امشب دلم گرفته بود . گریه کردم .

امروز همه گریه کردیم. من ، مادرم، خواهرهایم. میدانی چرا؟

برایت می گویم

پدرم پیر است. اما فقر مجالی برای استراحت به او نمی دهد. او کار میکند . البته همه ما کار میکنیم. من سرچهارراه گل می فروشم . گلهای رنگی . پدرم همیشه میگوید باید برای زنده بودن تلاش کرد اما من معنی حرفهایش را نمی فهمم.

پدربزرگ!!!!!

 وقتی گلهایم در دستم میخشکند دلم میگیرد . انها که گناهی نداشته اند. ما زیباییشان را ازشان میگیریم  اما زیبایی را به دنیا نمی اوریم .

 بگدریم مادر و خواهرهایم در خانه ی مردم کار میکنند  و اما پدرم. او یک کارگر ساختمانی است . صبح زود در جستجوی کار از خانه بیرون میزند. چهره اش زیر پرتو تند افتاب سوخته و سردی زمستان انرا ضمخت کرده است. از همه بدتر غمهای زندگی چینهایی بر صورتش نقاشی کرده که عمقهای زیادی دارند. دستهایش زبر و خشن هستند. اگر چشمهایت را ببندی و بدانها دست بکشی شاید هرگز فکر نکنی این ها دستهای یک انسان باشد!

اما هست پدربزرگ! دستهای پدری که تمام عمرش را کارکرد اما انها را به گدایی نکشاند!

پدربزرگ!

امروز پدرم از پله ها زمین افتاد و کمرش شکست ! پاهایش نیز!  ما از صاحبکارش چیزی نخواستیم اما او به ما بد و بیراه گفت. دلمان شکست ! اخر پدرم که تقصیری نداشته . نمیدانم چرا خیلی ها فکر میکنند اگر ما فقیر هستیم یعنی انسانیتمان هم فقیر است.

ایا اینچنین است پدربزرگ!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پدربزرگ من در ایران زندگی می کنم . در پهنه ای بزرگ پر از هیاهو و توخالی. باور کن جایی بدتر از اینجا پیدا نمیشود. جایی که فقر در برابر میلیاردها قرار دارد و جالب انکه فقیر بودن خود جرم است! 

پدربزرگ!

 دلم میخواهد تمام دنیا پراز گل شود . گلهای رنگی.  و سلاخ ها باغبان شوند . گل بکارند و دنیا را زیبا کنند .پر از مردمی شود که هنوز فراموش نکرده اند انسانند. دلم می خواهد تمام چشمهای گریان ،   گریه شان از سر شوق باشد نه غم. دلم می خواهد ..........

پدربزرگ ارزوهایم زیاد است اما قبل از همه ی انها سلامتی پدرم را به او برگردان !

ن.ک

پنجشنبه ششم بهمن 1390 |

 
separation

 

جدایی نادر از سیمین  که پیش از این برنده ی جایزه ی گلدن گلوب شد اینبار نامزد بهترین فیلم خارجی و بهترین فیلمنامه در مراسم اسکار سال ۲۰۱۲ شد.

افتخاری برای سینمای ایران و برای تمامی ایرانیان

این موفقیت رو به تمامی سازندگان این فیلم و تمامی ایرانیان عزیز تبریک می گم.

 

 

سه شنبه چهارم بهمن 1390 |

 

 

گلشیفته

هیچ کس نگاه به چشمانت نکرد.. به معصومیت و غم نگاهت.. نگاه ها بر دستانت خیره ماند و حسرت دیدن انچه از دیده ها پوشانده نگاه داشتی.. این چنینند مردم ما.. مردمی که با یک جمله عربی صیغه هم می شوند و ساعتی محرمند و عریان و ساعتی بعد چون غریبه…
…چنین مردمی به راحتی تو را قضاوت می کنند و خود را محق نکوهش کردن تو..! و قوی هستی و میشناسی مردمانت را.. و من هم..!
آیا دل تو هم از باد کردن رگ غیرت مردانت شکست که یقه پاره می کنند از دیدن عکست؟ اما در خیابان زیر هزار خروار لباس، تو را برهنه مجسم می کنند؟ که هیچ گاه در مقابل هیزی چشمان هم جنسانشان از تو دفاع نکردند … درود بر تو

با تشکر از سایت سرگرمیها

دوشنبه سوم بهمن 1390 |

 


در سال 1942 در زمان جنگ جهانی دوم کاپیتان فرانتس پولتر از برسلاو کودکان یهودی را جمع کرده و فریاد سر می دهد که شما جنگ می خواستید و کودکان او را نگاه می کنند اما منظور او را نمی فهمیدند. اما یک کودک شش ساله جرئت می کند و پیش می رود و می گوید: (( نه عمو اس اس ما جنگ نمی خواهیم ما کمی نان می خواهیم .))


 

 

 

 


Weblog Themes By Blog Skin


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود