سالها مي گذرند. فاصلهي سالهاي 1341 تا 1349 سالهاي ديگري است.
محمدرضا شاه پهلوي پرچمدار انقلاب سفيد ميشود. سرمايهداري به روستاها سر
ميزند. طبقهي متوسط سر بر ميآورد؛ كالاهاي غربي بازار ايران را تصرف
ميكنند. جبههي ملي و نهضت آزادي به ميدان مي آيند، جلال آل احمد غربزدگي را
مينويسد؛ جنبش اسلامي روح الله خميني را مييابد. حسنعلي منصور ترور مي شود.
طيب حاج رضايي شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علمداري ميكند. خليل
ملكي و ياراناش محاكمه مي شوند. محمدرضاشاه در كاخ خود مورد سوء قصد قرار
ميگيرد. تشييع جنازهي غلامرضا تختي، صحنهي اعتراض به رژيم شاهنشاهي
ميشود. كانون نويسندهگان ايران پا ميگيرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج ميگذارد،
شاعران نيمخيز ميشوند و غبار جامه مي تكانند؛ و او رفت کسی باز همگون با وی
آمد!!!
و اینک ما و این ستمگر.
پس همانند خلق آن روزگاران باید غبار جامه ها را تکاند.
21 گرم.......................
سبک ساخت و تدوين فيلم طوري است که موقعيت زماني و مکاني توش معلوم نیست
این فیلم زندگی 3 خانواده است که در طول فیلم به هم مرتبط می شن. فیلم پر محتوایی
بود .
ديالوگ تاريخي شون پن هنگام مرگ روي تخت بيمارستان:
ما چند بار زندگی می کنیم؟
چند بار میمیریم؟
میگن وقتی انسان میمیره درست 21 گرم از وزنش کم میشه.
این 21 گرم چه رمزی واسه خودش داره؟
چه چیزی رها می شه؟
کی باید به لحظه ی رهایی برسیم؟
چه بخشی از ما با اون میره؟
چه چیزی باقی می مونه؟
چه چیزی ؟.................
21 گرم وزن چندتا سکه ی 5 سنتیه
وزن یک گنجشک مگس خواره.........یا یک تکه شکلات؟؟؟؟؟
اصلا وزن 21 گرم چقدره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


