تبليغاتX
بازم کیو کیو بنگ بنگ
 

سلام پدر بزرگ! من یک پسر زشت هستم . ولی در عوض کتابهای شما را می خوانم . همه مرا مسقره می کنند ولی من در عوض کتابهای شما را می خوانم .

پدر بزرگ ! در اینجا هیچ کس حرف یک پسر زشت را نمی شنوند. گوش نمی دهند. یک روز که من داشتم  برای خودم در گوشه ی یک دیوار مدرسه گریه می کردم ، یک نامه رسان مهربان گفت که برای پدر بزرگ سفید، یعنی برای تو نامه بنویسم و بعد من خیلی خوشحال شدم . حالا این نامه را نوشتم و یک شعرم را که در کلاس خواندم و فقط معلم مرا بوسید.

قشنگ

خیلی از آدمها زشت

و قشنگ نیستند

بعضی ها هستند

بعضی ها زست

بعضی ها قشنگ

اما باز هم آنها آدم هستند

می آیند به آفتاب

می روند به ماه نگاه می کنند

و مثل مادربزرگم زشت می شوند، پیر.

می آیند ، می خندند

مثل خواهر کوچکم ، تپلی

که توی گهواره به من نگاه می کند

وقتی که لبهای کوچکش

پر از سر و صدای رخت شستن است

از تورنتوی کانادا

جک زشته

که ۹ سال دارد



سه شنبه هفتم مهر 1388 |
Blog Skin